شنبه 13 دی 1399 / 06:56|کد خبر : 4085|گروه : فرهنگی

گفتگوی خواندنی با همسر شهید اصغر پاشاپور، همرزم کُرد حاج قاسم؛

شهید پاشاپور دفاع از حرم حضرت زینب(س) را مقدم تر از همه کارها می دانستند/ سردار سلیمانی در مورد نحوه شهادت اصغر آقا صحبت کرده بودند

شهید پاشاپور دفاع از حرم حضرت زینب(س)  را مقدم تر از همه کارها می دانستند/ سردار سلیمانی در مورد نحوه شهادت اصغر آقا صحبت کرده بودند

شهید اصغر پاشاپور از همرزمان و دوستان صمیمی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی است که درست یکماه بعد از شهادت سردار به شهادت رسید و همسرش در خصوص وی می گوید: سردار سلیمانی پدر تمام شهیدان مدافع حرم است.

به گزارش خبرنگار بیجار بام ایران ، سال گذشته بعد از شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی خبری رسید که یکی از فرماندهان جبهه مقاومت حاج اصغر پاشاپور در حومه حلب سوریه به دست تکفیرهای به شهادت رسید.

 

حاج اصغر بچه شهر ری بود و از پدر و مادری که اهل بیجار کردستان بود متولد شده بود و خود را کُرد می دانست و علاقه خاصی هم به کردستان داشت ، دارای یک ویژگی خاصی بود ، او از یاران نزدیک حاج قاسم سلیمانی در نبرد با داعش و تکفیری ها بود و بعد از شهادت حاج قاسم خیلی دوری او را تحمل نکرد و به یار دیرنش پیوست.

 

در اولین سالگرد شهادت سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی با همسر سردار پاشاپور به گفتگو نشسته ایم که شما را به خواندن آن دعوت می کنیم.

 

لطفا خودتان را معرفی بفرمایید و چه سالی با شهید پاشاپور ازدواج کردید و آشنایی و ازدواج شما چگونه رقم خورد؟

 

مریم ایمانی همسر شهید اصغر پاشاپور دارای سه فرزندبه نامهای زهرا، مهدی و محمدحسین پاشاپور هستم.سال 78 ازدواج کردیم و مدت 20 سال با هم زندگی مشترک داشتیم.

 

ازدواج من و اصغر آقا طبق یک روال خواستگاری سنتی بود، خواهر بزرگم با خواهر ایشان همسایه بودند و پدرشان مرا دیده بودند و برای پسرشان خواستگاری کردند .

 

 

 

مختصری از شرح زندگی شهید بفرمایید؟

 

شهید پاشاپور ۳۱ شهریور ۱۳۵۸ در خانواده مذهبی چشم به جهان گشود، خانواده ایشان کُرد و اهل بیجار یکی از شهرهای استان کردستان هستند، پدرشان جناب آقای عزیز پاشاپور از جانبازان هشت سال دفاع مقدس می باشند و برادر بزرگشان آقا وجیه الله پاشاپور هم از رزمندگان دفاع مقدس می باشند.

 

دوران کودکی مثل همه بچه های دیگر بودند، ولی دوران نوجوانی بیشتر وقت ها را با دوستان در بسیج مسجد کوثر به فعالیت های فرهنگی پرداختند و در هیئت مسجد محله کمک می کردند. در دوران جوانی نیز علاقه زیادی به دادن نذری داشتن داشت، همیشه زمانیکه سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی ( رحمت الله علیه) می شد با بچه های هیئت شربت درست می‌کردند و خیمه ای بر پا می کردند.

 

برای انجام کار خیر و دادن نذری خیران منطقه را وارد کار می کردند و بیشتر مواقع هزینه شام و نهار هییت را از جیب خودش پرداخت می کرد و کسی هم نمی دانست.

 

اصغر آقا زمان ازدواج با بنده مدرک سیکل داشتند، اما چون خود را انقلابی می دانست به درس خواندن ادامه داد و فوق دیپلم را اخذ نمود.

 

تصمیم اعزام به سوریه چگونه شکل گرفت؟

 

اصغر آقا خیلی سوریه را دوست داشتند، زمانی که بچه ها کوچک بودند زیارت حضرت زینب (س) قسمت ما شد، یک هفته در سوریه بودیم، در طول همان هفته خیلی دلشان می خواست بیشتر بمانند و کار کنند، بعد از اینکه بحران جنگ سوریه پیش آمد و داعش تمام منطقه را گرفته بود اصغر آقا داوطلب شدند که به سوریه بروند، مقدمات کار فراهم شد و پس از اعزام اول به مدت 3 سال تنهایی و به دور از خانواده در آنجا خدمت کردند، در طول این سه سال برخی مواقع اصغر آقا به ما سر می زد و مدتی هم ما پیش ایشان در سوریه بودیم تا اینکه تصمیم گرفتند برای همیشه خانواده هم در سوریه کنار خودشان باشد و ما مدت 4 سال در کنار اصغر آقا در سوریه زندگی کردیم.

 

اینطور که شنیدیم شما هم همراه شهید به سوریه رفتید، لطفا از حال و هوای زندگی در سوریه و اینکه چطور شد این تصمیم را گرفتید برایمان بگویید؟

 

خوب بی شک زندگی در تنهایی و بدون پشتیبان و تکیه گاه برای هر کسی سخت استایشان سه سال در سوریه بود که ظاهرا مسوئولاشان گفته بود، حاج اصغر بچه ها را به سوریه بیار تا مجبور نباشید برای دیدن آنها به ایران بروید، اصغر پذیرفت و ما را به سوریه بردند.

 

در زمانی که قرار بود برویم، من، محمدحسین را باردار بودم و اصغر آقا گفتند، با این شرایط زندگی در سوریه برای تو سخت می شود، چون من از شما دور هستم شما باید تنهایی در دمشق بمانید بگذارید بعد از زایمان شما را سوریه بیاورم و سه ماه بعد از تولد محمدحسین به سوریه عزیمت نمودیم و در طول آن مدت زندگی کنار حاج اصغر یک افتخاری بود که نصیبم شد.

 

بالاخره مهاجرت دردسرهای خاص خودش را دارد، وارد یک منطقه با فرهنگ جدید شده بودیم و دوری از خانواده و اینک اصغر آقا مدام سرکار بودند و خیلی دیر به دیر منزل می آمدند، برای بزرگترها به ویژه پدر مادر خودشان احترام خاصی قائل بودند و هر چند وقت یکبار که می آمدند سوریه سعی می کردند چند شبی را در کنار آنها باشند.

 

اصغر آقا علاقه خاصی به کارشان داشتند، قوت قلب و استقامت بالای کار موجب شده بود هیچوقت احساس خستگی نکنند و سعی کردم در طول آن مدت همیشه در کنارشان باشم و امیدوارم در روز قیامت شفیع من باشند.

 

 

 

خصوصیات اخلاقی،رفتاری و ویژگی های شخصیتی شهید چگونه بود؟

 

اصغر آقا خودشان را وقف خدمت کرده بودند و همیشه این جمله را در گوشم زمزمه می کرد که، من با داشتن این شغل به خواستگاری شما آمده ام، بسیار خویشتن دار، مردم دار و خوش رفتار بودند، با بچه ها ارتباط صمیمی خیلی خوبی داشتند، با حرف زدن و آرامشی که در وجودشان بود همسشه سعی می کردند جوی صمیمی در بین خودش، من و بچه ها ایجاد کنند.

 

جالب اینجاست اگر اختلافی بین من و اصغر آقا پیش می آمد همیشه ایشان پیشقدم می شدند و غذرخواهی می کردند و در طول 20 سال زندگی مشترک هیچ چیزی برای من و بچه هاش کم نگذاشتند. این هم خدمتتان عرض کنم اصغر آقا در کنار تمام این خصوصیات، دفاع از حرم حضرت زینب(س)  را مقدم تر از همه کارها می دانستند.

 

 

 

شهید پاشاپور از نزدیکان سردار شهید حاج قاسم سلیمانی بودند، موقع شنیدن خبر سردار منزل بودند؟ چه حال و هوایی داشتند؟ از خصوصیات سردار چیزی برای شما می گفتند؟ در حد خاطرات کوچک هم هست لطفا بفرمایید؟

 

شبی که حاج قاسم به شهادت رسید، اصغر آقا منزل بودند، دو شب بود منزل نیامده بودند، خیلی خسته بودند، گفتند که لباسهایشان را تمیز کنم، چون فردا صبح ساعت 8 می خواهم سرکار بروم، گفتم فردا جمعه است یک استراحتی کنید، گفتند نه کار دارم باید حتما بروم، اینها را که گفتند و خوابیدند، نزدیک ساعت سه نصف شب بود تلفن اصغر آقا زنگ خورد، سراسیمه بلند شد گوشی را جواب داد و تلویزیون را روشن کرد و تند تند کانال ها را عوض می کرد، گفتم چه خبر شده؟، گفت هیچی، نت گوشیت را روشن کن، گفتم چی شده چرا اینطوری می کنید؟، گفت که حاج قاسم شهید شده، من باور نکردم، گفتم واقعیت داره؟، گفتند، بله، در همین موقع یکی از دوستانش یک عکس فرستاده بود که پایینش نوشته بود حاج قاسم به شهادت رسید.

 

بعد از این جریان دو هفته بعد رفتیم دمشق، یکی از دوستان اصغر آقا آمدند منزل ما، اصغر آقا برای بار اول شروع کردند صحبت کردن از حاج قاسم و کارهایشان، آرام آرام اشک می ریخت و صحبت می کرد، این هم بگویم تا حالا سابقه نداشت راجع به کارهایش و جاهایی که رفته اصلا حرف بزند.

 

دو ساعت تمام از رشادت ها و فداکاری های حاج قاسم و اینکه چقدر با هم دوست بودند و چقدر به ایشان ارادت داشتند، صحبت کردند.

 

بعد از حرف های اصغر آقا من و همسر دوست اصغر آقا رفتیم اتاق بغلی و ایشان گفتند همسرت بوی شهادت می دهد، گفتم بله، اما زود است چون بچه های من کوچک هستند، دو هفته بعد از این خبر شهادت حاج اصغر آقا را برایمان آوردند. درست یکماه بعد از شهادت حاج قاسم.

 

سپهبد حاج قاسم سلیمانی، یک دریا بود، مردم دار بودند، پرهیزگار بودند، شهید زنده بود که آرزویش به شهادت رسیدن بود و از همه می خواست این دعا را در حق وی داشته باشند. حاج قاسم به اصغر آقا گفته بودند که سرش را از دست می دهد که همانطور هم شد.

 

 

 

از نحوه شهادت شهید اصغر پاشاپور برایمان بگویید؟

 

اصغر آقا بعد از شهادت سردار از اول بهمن کلا سر کار بودند، اصلا منزل نیامدند، فقط چند بار تلفنی با ما تماس گرفتند، چند بار اصرار کردم که بیایند منزل، می گفتند که کار داریم و کلا 10 یا 12 روز بود اصلا منزل نیامدند، روزی که اصغر آقا شهید شده بودند بدون اینکه اطلاعی داشته باشم، حالم خیلی بد بود و دلم گواهی می داد که اتفاقی افتاده است، دلشوره داشتم، زنگ زدم ایران از حال پدر و مادر خودم و خانواده شوهرم جویا شدم، شکر خدا همه خوب بودند، چند ساعتی را با همسایه ها بودیم، دیدم نه اصلا تاثیری ندارد و همان دلشوره وجود داشت. ساعت 5 عصر بود یکی از دوستانم زنگ زدند که با حاج خانم طبقه بالایی کار داریم شما شماره ایشان دارید بدهید، همین موجب شد نگرانیم بیشتر بشود، با چند نفر از همسایه ها رفتیم طبقه بالا دیدیم حاج خانم زار زار دارند گریه می کنند و همین جا بود که دلم گواهی داد برای اصغر آقا اتفاقی افتاده است.

 

دوان دوان داشتم به سمت محل کار شوهرم می رفتم که پسر کوچکم دنبالم می آومد و جیغ می کشید و برای اینکه زیاد نترسد برگشتم منزل، پسر بزرگم رفتند که همکاران اصغر آقا گفته بودند پدرت شهید شده است.

 

شب بود که چند تا ماشین جلوی درب منزل ما ایستادند و یکی از دوستان اصغر آقا دم درب گفتند که حاضر بشوید می خواهم شما را ببرم دمشق، اینها اصرار داشتند که اصغر زخمی شده و می گفتند که موقع انتقال به دمشق من باید پیشش باشم، اما من می دانستم برای دلگرمی ما دارند این حرف را بیان می کنند که اصغر زخمی شده، همراه بچه هایم عازم دمشق شدیم، آنجا که رسیدیم یکی از دوستان اصغر آقا آمدند و گفتند اصغر دوست خوبی بود، در همین حال پسرم با صدای بلند گفتند که مگر پدر من شهید شده که می گویید اصغر همکار خوبی بود، همینجا بود دانستیم که اصغر به آرزوی خودش یعنی شهادت رسیده است.

 

از خاطرات زنذگی مشترک بگویید؟

 

زندگی من و اصغر آقا سراسر خاطره ست، پستی و بلندی های زیادی را پشت سر گذاشتیم، یکی از خاطراتی که شاید هیچوقت برای من اتفاق نیفتد و آخرین خاطره ای بود که با همسرم داشتم، برای تولد اصغر آقا بود، یادم است آخرین تولد اصغر آقا برایشان کیک درست کردم اما کادو ندادم، اصغر آقا شیرینی ناپلئونی خیلی دوست داشتند، دو ماه بعد یکی از دوستان اصغر آقا همراه خانواده از ایران اومدند منزل ما و کادویی که سفارش داده بودم زحمت کشیده بودند و با خودشان آوردند، با توجه به اینکه مهمان داشتیم یادمان رفته بود کادوی اصغر آقا را به او بدهیم، ایشان همراه دوستانشان رفتند محل کار، زنگ زدم و گفتم می شود یک ساعتی منزل بیایید، اول قبول نکردند و گفتند که کار دارند، اما با اصرار من آومدند، از ایشان خواستم چشمشان را ببندند و شیرینی ها را از یخچال آوردم بیرون و خیلی ذوق زده شدند و تشکر کردند و گفتند که با این تعداد مهمان این شیرینی کم نیست، گفتم شما بخورید من کاری می کنم از همه مهمانها پذیرایی کنم. این خاطره چون می دانم دیگر تکرار نمی شود از بهترین خاطرات من از اصغر آقا بود.

 

عده ای حضور مدافعان حرم در سوریه را برای پول می دانند، نظر شما در این باره چیست؟

 

با اطمینان قلبی دارم این جمله را بیان می کنم که هیچ مدافع حرمی برای پول این کار را نمی کند، همه برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) با وجدان کاری از خون خودشان که بالاترین سرمایه زندگی هر شخصی هست می گذرند تا دست دشمن به ناموس ما نیفتد.

 

مهمترین سفارش شهید به شما چه بود؟

 

اصغر آقا همیشه من را به یاد خدا بودند سفارش می کرد، می گفتند اگر ایمان قلبی باشد کارها سریعتر انجام می شود و تلاش در تربیت دینی و انقلابی فرزندانم از دیگر سفارش های مهم اصغر اقا بود.

 

سخن آخر شما چیست؟

 

مدافعان حرم، رزمندگان بی ادعا و مظلومی هستند که نسل های بعدی از آنها طوری دیگر یاد خواهند کرد، استقامت آن شهیدان سفر کرده درسی است نه برای الان بلکه برای نسل های بعد.


انتهای پیام/



برچسب ها :

سردار سلیمانیشهدای مدافع حرمشهید پاشاپورهمرزم شهید

نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS In Website

صفحه ها   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آخرین اخبار   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ